... سرانجام روزی پیدا خواهد شد
اما دوباره گم خواهد شد
به دنبال گلهای بنفشه،
دریا ،
شهری بارانی ،
گندمزارهای خاموش در باران خواهد رفت
اینبار یافتنش بسیار سخت خواهد بود
نوشته شده توسط Composer در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ساعت 12:3 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اینجا کشتی نیست ...
اما همه رو عرشه ایم !
نوشته شده توسط Composer در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ساعت 12:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط Composer در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ساعت 8:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
عکسهایی از کسانی که در باران در ساعت ده صبح گم شدند،
که هیچکس نام آنها را به یاد نداشت
نوشته شده توسط Composer در دوشنبه سوم بهمن 1390 ساعت 4:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درحالیکه چشمانش برق میزد، آخرین چوب کبریت را شمرد
و من با اضطراب به شرطی که گذاشته بود فکر میکردم
نوشته شده توسط Composer در پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ساعت 11:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
در همه ی پاییز من شاهد سقوط یک برگ بودم،
که از بادهای پاییزی در امان مانده بود
نوشته شده توسط Composer در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ساعت 8:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
چتر کوچک و شکسته ام را در طوفان و سیلاب بر سرم میگیرم
و در باران آرام آرام بسوی خانه ام در پایان جهان میروم
به خانه ام که میرسم در خانه ام بسته است و من کلید ندارم
نوشته شده توسط Composer در شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ساعت 3:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سالی که بر من و تو گذشت 365 روز نبود،
جمعه ها را باید دو روز حساب کرد.
نوشته شده توسط Composer در جمعه پانزدهم مهر 1390 ساعت 8:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
پاییز رفت،
پاییزهای دیگر آمدند
ما را پیر کردند و رفتند.
صدای برگ ها را با صدای قلبم،
گاهی اشتباه میگرفتم
نوشته شده توسط Composer در جمعه یکم مهر 1390 ساعت 6:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
لیوان همین چند لحظه پیش،
قبل از آمدن تو به اتاق شکست
دیگر باید با دستهایم آب بخورم
نوشته شده توسط Composer در شنبه نوزدهم شهریور 1390 ساعت 10:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ما سرانجام توانستیم پاییز را از تقویم جدا کنیم
از هر لیوانی که آب نوشیدم،
طعم لبانِ تو و پاییزی که تو در آن بجا ماندی به یادم بود
نوشته شده توسط Composer در پنجشنبه سوم شهریور 1390 ساعت 7:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نمیدانم من چرا
هرکس را دوست داشتم
مسافر بود
نوشته شده توسط Composer در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 8:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اسم پسر سانتياگو بود
هنگام غروب با گله اش به كليساي متروكه اي وارد شد...
نوشته شده توسط Composer در جمعه سی و یکم تیر 1390 ساعت 10:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خوشبختي را من هميشه
به پايان هفته، به پايان ماه و به پايان سال موكول ميكردم
نوشته شده توسط Composer در شنبه بیست و یکم خرداد 1390 ساعت 10:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
پایانی ندارد این خانه
که من در آن پاییز را آغاز کردم...
نوشته شده توسط Composer در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 1:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
داور دلشوره هاي من ابر است
قضاوت ميكند،
مانع ميشود،
كه من از خانه بيرون بيايم
در خانه ميمانم،
با ماهيان قرمز
كه از سفره ي هفت سين مانده اند
روز را طي ميكنم
نوشته شده توسط Composer در سه شنبه سی ام فروردین 1390 ساعت 8:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
حتی ساعتی که مدتهاست از کار افتاده،
روزی دوبار زمان رو درست نشون میده
نوشته شده توسط Composer در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389 ساعت 10:55 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
از من نپرسید ،
هر سوال شما محاکمه ی من در این سرماست
نوشته شده توسط Composer در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ساعت 8:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
شمارش معکوس برای " جدایی نادر از سیمین " !
نوشته شده توسط Composer در شنبه یازدهم دی 1389 ساعت 1:20 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
شهر آنچنان ما را به اصوات ناهنجار آلوده کرده،
که گاه بریدن از آنها سخت و دشوار است
نوشته شده توسط Composer در شنبه بیست و هفتم آذر 1389 ساعت 0:26 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
همه جای اتاق کاغذ و خودکار ریخته
و من به این نمیگویم بهم ریختگی،
دوست دارم کاغذها پهن باشد و من از کنارشان بگذرم
نوشته شده توسط Composer در پنجشنبه یازدهم آذر 1389 ساعت 10:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
بستگی دارد به اینکه تماشاچی سرگرم ژست و حرکات و بازی ای بشود که میبـیند...
یا نخها را تا بالا دنبال کند !
نوشته شده توسط Composer در سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389 ساعت 11:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
رقص آتش را به تماشا نشستم...
آتیش پاره چه رقصی میکرد !
نوشته شده توسط Composer در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389 ساعت 9:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
وارد لابی که میشم،
بی اختیار اولین چیزی که نگاهم سراغش میره، پیانوئه
نوشته شده توسط Composer در شنبه یکم آبان 1389 ساعت 9:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگه شما هم از جمله ی " آقا لطفن مزاحم نشید " بدتون میاد،
نباید کاری کنید که مخاطب این جمله باشید !
نوشته شده توسط Composer در سه شنبه بیستم مهر 1389 ساعت 3:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
فهرست اصلی
دوستان
مطرود
کافه چی
توکای مقدس
رضا رشید پور
کامران نجف زاده
قصه های عامه پسند
واژههایی از کجا؟
آنالی اکبری
پیازداغ
قلم فرانسه
کاسنی
کافه آنتیک
جعفر بهروان راد
عرایض نیک نگار
شاید هرگز نباشم
ن گ ا ر ش
قاصدک
نوشتنیها
کنجکاوی
شبگرد عاشق
مرد تنهای شب
نوشته های پیشین
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آرشيو
طراح قالب
POWERED BY